![]() |
![]() |
|
|
روزی تو خواهی آمد ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 شهریور1384ساعت توسط دیدار |
|
|
سلام من ۶۹ تا ثواب کردم اگه یه دونه اش هم شما میخواید جواب سلام یادتون نره !!! مطمئنا قشنگترین کلام ... کلامی جز سلام نیست... پس دوباره سلام ! شاید بخاطر سپیدیه سلامه ! تا حالا فکر کرده بودید چند هزار مدل سلام داریم؟! سلام مثه سلام یه دانشجوی باحال مثه من که وقتی دیر میرسه به کلاس بجای اینکه سرش رو بندازه پایین و با خجالت و آروم بگه سلام ... نیشش تا بناگوشش بازه و نه تنها به استاد بلکه به همه بچه های دیگه هم با کمال افتخار میگه : سلام ! یا سلام یه دختر خجالتی که لپاش سرخ شده و صدای تپشهای قلبش رو همه عالم و آدم میشنون و هی پلک میزنه و اب دهنش رو به سختی غورت میده ... تا بالاخره تو مراسم خواستگاری به مادر اقا پسره میگه : سلام یه سلام هم که از نظر این بنده فوق العاده شیرین و جذابه و دلنشینه ... سلام سر برجه وقتی در دفتر باز شد اومدم داخل برعکس همیشه در را به آرامی میبندم و قبل از اینکه پشت میزم بشینم باز هم بر خلاف همیشه به سمت میز رئیس میرم با لبخندی پر معنا و گرم عرض میکنم : سلام
اون وقته که نه تنها رئیس عزیز بلکه همه کارمندا یادشون میفته که امروز خانوم راد مهربون شده همون روز شیرین سر برجه و اون موقع است که رئیس لبخندش خشک میشه یاد دسته چکش میفته باید خرج کنه ! یه بار شنیدم یکی گفت کاش همیشه سر برج بود نه بخاطر حقوق بخاطر ... حدس بزنید! یادمه قبل از اینکه برم سر کار و حتی همین حالا هر دو هفته یه بار یادم میفتاد وقتی بابام از سر کار میاد سلامی همراه با کمی ماچ و بوسه تقدیمش کنم که یادش بیفته که الان وقته چیه؟ پول تو جیبی نازک نارنجیشه! یه سلام تلخ هم داریم اون هم موقعیه که موبایلت آنتن نده و هی دوستت بگه : عزیزم سلام ... عزیزم سلام و تو از عصبانیت قطع و وصل شدن خط بگی سلام و زهر مار و دوستت بگه با من بودی؟ مسخره ترین نوع سلام هم اون موقع است که دو نفر باه م قهرند و فقط برای حفظ کلاس وقتی از کنار هم رد میشن واسه اینکه نشون ندن مثه بچه ها نیستن با کلی اخم و ادا و قیافه و لب و لوچه آویزون در حالی که اصلا بهم نگاه هم نمیکنن میگن : س ... بقیش ه حتما لام هست .
ولی مهربونترین سلام ... سلامیه که قتی یه روز صبح تابستونی از از رختخواب بلند میشی و در حالیکه تو انتظار یه روز گرم رو داری میبینی خدا هنوز هم دوستت داره ... هنوز هم تو رو میخواد و بارون رحمتش رو به تو و همه مردم شهر بخشیده ... اون هم ۹ شهریور ... یه صبح خنک و بارانیه تابستونی ! اون وقته که سرت رو از پنجره بیرون میبری با تموم خوشحالی داد میزنی : سلام خدا جون ... سلام مهربون ... سلام ! و او هم تو را به رعدی سلام میگوید ...!
سلام |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 شهریور1384ساعت توسط دیدار |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تا آرامش ...
|
| پیوندها |
|
ویرژیل سمانه |
|
RSS
|