تبليغاتX
دادار و دست نوشته های دیدار

تمامیه آرزوی من همین است "کمی بیش از هیچ نزدیک به همه چیز"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مرداد1385ساعت   توسط دیدار | 

از اون وقتایی که دنیا با همه بزرگیش با همه دریاهاش اقیانوساش جزیره هاش و قاره هاش انقد کوچیک شده که صدای قرچ قرچ شکستن استخونامو میشنوم

درد داره بخدا وقتی ندونی بخاطر کودوم اشتباه نکرده حدت میزنن

الله مع الصابرین

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت   توسط دیدار | 

این روزها که میگذرد بروایتی میشود چهار روز است که مغزم را درون کاسه آبی قرار دادند و با هر حرکت کوچک بک بن، مغز21 ساله ام به حرکت درمی آید . مغز متحرک!!! این است که این روزها همنشین من است. باشد تا حالی به حولش دهم.

ووو (بخوانید: WOW!!!) امروز کمی نامروت تر از گذشته با من میکند.حتی با گردش چشمانم مغزم به حرکت درمی آید...! بند بندِ بدنم در حال گسستن است. یک هفته رژیم کاملا سبک شاید این چنینم کرده؟! تجویز نمی کنم، یک لیوان آب با آبلیمو بدون صبحانه تا 16که ناهار هرکوفنی بدون نان یا برنج، شام هم فقط میوه!این میشود که یک هفته مانده به امتحانات کله پا میشوی و لحظه ای نمی توانی زمین و آسمان را تمیز دهی. خدا نمکدان را از من نگیرد که اگر نمک در نمکدان نباشد من در هستی نخواهم بود.حس ازین جالبتر که همه سلول های بدن بصورت اسلو موشن بندری بزنند و تو می مانی با مالتی مدیا و مبانیIT و مهندسی اینترنت که اسمهایشان فقط سرگیجه می آورد خودشان چیزی نیستند...

نگاهی که می کنم ،انرژی جسمی خود را تحلیل رفته میبینم. کاش چیزی شبیه شارژر برای ما هم بود تا قوای جسمی از دست رفته را بر میگرداند.شاید ،اگر آب مغزم را بکشند همه چیز رو به راه شود.

اوووووه ...انگار تمام تنم را گاز گرفته اند که همه عضلاتم درد می کند و گویی حس در حال خارج شدن از آنهاست.باید آزمایش اعتیاد بدم.شاید اثرات ترک است، ولی من که چیزی مصرف نمی کردم!!!نای نوشتن ندارم م م م م قلم دیگر نمی چرخد د د د دنیا دیگه مثه تو نداره بیا وسط ... توهم میزند بالا

دیشب فکر میکردم ، فکر میکردم اگر قرار باشد ، نباشم ...!

ناآگاه آن اس ام اس تکراریه اگر 60ثانیه وقت داشتی با من حرف بزنی و بدونی دیگه هرگزمنو نمی بینی چی بهم می گفتی؟ رو برای ملتی فرستادم ، نمی دانم برای آنها بغض کردم یا خودم ؟! چقدر عشقولانه در کردند و مرا با موجی احساسات رها کردند (بماند که عده ای بعلت اینکه ساعت 1 نیمه شب اس ام اس بیدارشان کرده بود فحشهای ناموسی را سند کردند) ای ول بابا گریه کن زیاد دارم

یه اتوبوس دانشگاه، یه اتوبوس شرکت(اگر مهمان خارجی هم باشد که بهتر)، یه اتوبوس بچه های مدرسه ، سه چار تا اتوبوس اقوام ، 30-20 تا هم ماشین شخصی در نظر بگیریم مراسم با شکوهی میشود ... جای من خالی!

بیشتر که فکر میکنم میبینم خوشبختانه مدتهاست تعلقات مادی و معنوی را بوسیدم گذاشته ام توی کابین ناخدا...

قومی خلاص میشوند...

در پایان می ماند منو و پرونده ام ... اول و آخر خودم و خودت ... منو و تو ... من و گناه و تو و یه دنیا رحمت .... منو و تو ، اشک و لبخند ... من و، خوف و رجا

دلم آرامش تو را می خواد ...

نیاید بنویسید خاک تو سر بی جنبت یه مریض شدی خودتو لوس میکنی ها، فکر بود دیگه ...همتون میدونید عمرا اول حلوای شما رو میپزم پش سعی کنید کم فحش بدید !!!

میخام هیش کی از من دلگیر نباشه ! اگه کاری کردم که ازم دلگیرید بگید میخام از دلتون در بیارم !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت   توسط دیدار |