تبليغاتX
دادار و دست نوشته های دیدار

گوش کن ، دورترین مرغ جهان میخواند

 

شب سلیس است و یک دست و باز

 

شمعدانی ها

 

و صدا دارترین شاخه فصل، ماه را میشنود.

 

پلکان جلو ساختمان،

 

در فانوس بدست

 

و در اسراف نسیم ،

 

گوش کن ... جاده صدا می زند قدم های تو را

 

چشم تو زینت تاریکی نیست.

 

پلک ها را بتکان ، کفش به پا کن و بیا

 

و بیا تا جایی، که پرماه به انگشت تو هشدار دهد

 

و زمان روی کلوخی بنشیند با تو

 

و مزامیر شب اندام تو را ، مثل یک قطعه آواز به خود جلب کنند

 

پارسایی است در آنجا که ترا خواهد گفت :

 

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت   توسط دیدار |