![]() |
![]() |
|
|
گوش کن ، دورترین مرغ جهان میخواند شب سلیس است و یک دست و باز شمعدانی ها و صدا دارترین شاخه فصل، ماه را میشنود. پلکان جلو ساختمان، در فانوس بدست و در اسراف نسیم ، گوش کن ... جاده صدا می زند قدم های تو را چشم تو زینت تاریکی نیست. پلک ها را بتکان ، کفش به پا کن و بیا و بیا تا جایی، که پرماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان روی کلوخی بنشیند با تو و مزامیر شب اندام تو را ، مثل یک قطعه آواز به خود جلب کنند پارسایی است در آنجا که ترا خواهد گفت : بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 22 بهمن1385ساعت توسط دیدار |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تا آرامش ...
|
| پیوندها |
|
ویرژیل سمانه |
|
RSS
|