تبليغاتX
دادار و دست نوشته های دیدار
هست شب. یک شب دم کرده و خاک

رنگ رخ باخته است

باد. نوباوه ی ابر . از بر کوه

سوی من تاخته است

 

هست شب. همچو ورم کرده تنی  گرم در استاده هوا

هم از این روست نمی بیند اگر گمشده راهش را.

 

باتنش گرم . بیابان دراز

مرده را ماند در گورش تنگ

به دل سوخته من می ماند

به تنم خسته که می سوزد از هیبت تب

هست شب. آری ... شب!

۱۴ روز ! من و ما آرام میخابیم و که می داند در ته شبها تویی و تنهایی و بیابان !

منم و خواب! تویی و تاریکی و بیداری تا مرز از هم پاچیدگی!

منم و آرامش ! تویی و ترس و شب و مرگ کویر

تویی و حسرت خواب

منم و حسرت تو

تویی و حسرت من!

منم و انتظار ...

تویی و اهواز و خورشید به زمین چسبیده و بخار کارون!

به هیچ کس ربطی نداره دلم میخاد عینه یه دختر لوس بنویسم :

چشم سبز من . منم و یاد تو و دیدار

می دونم که می دونی دلم برات ... ت ... ن ... گ شده یه عالمه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت   توسط دیدار | 

یکی بیاد اینجا فکر بذاره!

تیک تاک تیک تا ا ا ا ک تیک تاک تاک تیک تاک ک ک ک

بومب

گاهی روبرو شدن با حقیقت بسیار دشوار می باشد و من از اینکه همچنان میبینم نمی توانم بصورت نرمال رفتار کنم اندکی نگرانم! آنهم نه برای خودم بلکه برای سعید مهربانم که دارد هی میسوزد و میسازد ... امروز برایم تداعی کننده خاطره شهریور 82 بود...

چند دقیقه ای میشد که نتایج کنکور روی سایت مربوطه آبرویی از بخت برگشتگان بینوا میبرد. قبولی پلیمر شیراز حالا بدست آمده بوددیگر بزرگ نبود، بیاد آوردم که طی این سالها که ریاضی میخواندم چقدر به تجربی علی الخصوص پزشکی علاقه مند بودم و چه بهتر با یک دست دو هندوانه را بردارم و در کنار رزرو پلیمر ، پشت پزشکی بگذارم بعد از قبولی هر دو را با هم بگذرانم ... منتها در همین فکرها بودم که نمی دانم چطور شد اکنون فوق دیپلم یدک می کشم!

اکنون فکری بزرگ تر از 82 در ذهنم بازی می کند ...

وولوولکی بنام ادامه تحصیل برای گرفتن کارشناسی ، تکمیل گرامر و تقویت شدید مکالمه انگلیسی، تکمیل شنا با آموزش شنای پروانه، ثبت نام بدنسازی حرفه ای برای تقویت خفن عضلات! اینا فقط قسمتی از اون همه برنامه ای است که آماده برای اجراست!

از گذشت ایام که میگذرد و من نمی فهمم مثله همین 22 سال که گذشت و نمیدانم چرا! عصبی میشوم که اکسیژن را میگیرم و پس از اکسید کردن کربن پس میدهد عذاب وجدان دارم و اینجور میشو د که دلم جایی را میخواهد که مرا با اصل و بودنم و ماندم و رفتنم و نهایت آشنا کند! مثله فلسفه ، فقه ... سنجیدن همه اینها از دیدگاههای مختلف ! دلم میخاهد به جایی برسم که آموخته هایم مرا ارضا کند!

ارگانیزم همه این خواسته ها و افکار کاری که نیاز به مشورت و فکر دارد.ازهرگونه فکر جدید یا تجربه شما یا پیشنهادتون استقبال میکنم!

در کنار این ها فقط یادگیری کافی نیست و در این فکرم استفاده ای مفید از علمی که دو سال و نیم فرا گرفتم داشته باشم. علم روز دنیا ! که اسمش ما را کشته و آنهایی که وقتی میپرسند چی خوندی؟ در جواب از شنیدن آی تی با ولومی بالا می گویند چی چی؟ و تو ترجمه می کنی: فناوری اطلاعات ! که حالا مشکل را دو برابر کردی که باید توضیح بدی اطلاعات را فناوری کردن یعنی چه؟ و حالا آمدیم و اطلاعاتی را فناوری کردیم برای ارتباطات سریعتر ! خب! حالا کاربردش را برای ما بگو!؟ توی ایران چه استفاده ای ازش میشه؟ و بعلت عدم استفاده این علم در ایران جواب کاملی نداری که بدی(که اگه استفاده داشت ترم 7 و 8 رو بدلیل نداشتن استاد درس مربوطه مثل هوش مصنوعی یکی نمی کردند و شهریه 2 ترم رو از ما نمی گرفتند) و طرف چون از اول تا آخر نفهمیده چی گفتی تهش میگه: آها همون کامپیوتره دیگه. حالا نرم افزار یا سخت افزار ؟ که همون لحظه است که اگر کنترل خودمو از دست بدم توی دهنش میزنم!

اونایی هم که کمی اخبار می بینند و کلیک جام جم ورق میزنند با شنیدن واژه آی تی میگویند : به به ، واقعا چه رشته خوبیه ، در واقع میگن خیلی خوبه ! این فقط جمله است چون باید در ادامه برایش توضیح دهی IT مخفف چه واژه ایست !

نگاهی به گذشته حسرت بازی با مولکول بنزن و مارهای در هم پیچیده مرا عقده ای میکند و شمردن هیدروژنها و کشف اینکه معادله اسیدها و بازها در نهایت قلیایی است یا اسیدی ...(گریه به یاد دوران نوجوانی)

این نوشته رو سه روز پیش نوشتم ولی امروز وقت برای آپدیت پیدا کردم ... اکنون بخاطر اشتباهی که سلب اعتماد و بار تهمت بدنبال داشت میخواهم آواز قو سر دهم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اردیبهشت1386ساعت   توسط دیدار |