![]() |
![]() |
|
|
پیام چه بود و پیام آور که؟
پیام خواندن بود و پیام آور مردی که هیچ نخوانده بود و چگونه می توانست بخواند مردی که خواندن نمی دانست اما فرشته وحی لوحی در برابرش گرفت و گفت "بخوان" به نام پروردگارت که آفریدگار جهان است همان که انسان را از خون بسته آفرید بخوان که پوردگارت از هر کریمی کریم تر و از هر بزرگی بزرگتر است ...
پروردگار من یکی است ... سالهاست که باقیست و ماندگار و می ماند تا همیشه همانگونه که آن پیام پر شکوه باقیست که هر روز و صبح و شام بر بلندی گلدسته های مساجد اسلام فریاد می شود که "خدا بزرگ است و هیچ معبودی جز او نیست " به امید حضور هم نام رسول |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت توسط دیدار |
|
انرژی میگیرم و سبزم و منتظر آرامش سپیدی که این روزها به من لبخند میزند! آرامشی که هدیه دستهای سبز دادار مهربانم است کم کم میفهمم این همه بالا و پایین را این همه سختی راه را ... اشکها و بغض و درد را ...! همه اینها برای درک ارزش این روزها بود . علف باران زده ام را آرزوست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 9 مرداد1386ساعت توسط دیدار |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تا آرامش ...
|
| پیوندها |
|
ویرژیل سمانه |
|
RSS
|