تبليغاتX
دادار و دست نوشته های دیدار
جهت پرهیز از گزافه گویی و ثبات شرایط روانی تا اطلاع ثانوی سکوت را باختیار می گیرم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت   توسط دیدار | 

چشمها سیاهی میرود خون از پشت سرت به پایین می ریزد

وقتی تو را چیزی که نیستی بخواهند

کاش دنیا تمام شود

از کاش متنفرم

از چیزی که نباشم باشم نیز

از جبر

از بوی عفونت وجود منافقانه همسایه

از خانه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت   توسط دیدار | 
با قدرت نهفته ات شرایط را در دست میگیری

آرام می کنی و آرام میشوی

اما ...

همانکس که در طول قدرتش قرار دادی باز هم روزگاری نو برایت رقم میزند

تو و تنهایی و یک دنیا وابستگی ... و خانه خالی سر خیابان درختی

من پدر را عشق می ورزم

مادر را می پرستم

برادر را دوست دارم

و این را الان می فهمم

دیر

قریب بیست سال عاشق تنهایی و تنها بودن و اکنون سرد از دوری انها

و این سخت است اگر ابدی باشد

بی فکر مینویسم از برای تخلیه شاید

و چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد واقعا؟

و من باز هم کنار می آیم از برای ایمان به قدرتم

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 تیر1387ساعت   توسط دیدار |