تبليغاتX
دادار و دست نوشته های دیدار
خوب بودم چون گاهی کنارم بودی و اغلب پشتم

گرم بودم از بودنت

باور ندارم

گریه جیغ می زند از تعجب

حالا!

نه

باورم جر واجر شد

چگونه قلبم را بمالم

این تنهایی را چطور عق زنم؟

میدانی پوسخند چیست

این دق که بر لبهای تکیه زده

که تویی که من مقابل می بینم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387ساعت   توسط دیدار | 

 

دارم برات بد

مطمئن باش

به جاش

قد همه  حرفا و کارای بی تربیتی این دنیا که تف تو روش بیاد

...اشیدم تو این دنیا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت   توسط دیدار | 
روزهای وحشت

ان غمها

تلخیها

شلاق باد بر روی صورن خیس از اشک

لبهای سوخته از سرما

موهای سیاه پریشان

درد

لمس انگشتان کمرم

تاریکی شبها

سرخی غروبهایش

تنگی نفس

هن هن هن ه ه ه ه ه ه م

ترس تنهایی ان روزها

غم تنهایی تلخم

 

گذشت

اما هنوز رعبش را بر دوش میکشم

همراهم هست

امید دارم نه تا ابد باشد

وقتی قلبت به یک بند اویزان باشد

با هر طپش استقامت بند را میگیرد

نبش قبر می کند خاطراتم را طنین جیغ صدایش

بهم ریختگی که باز مرا پس می کشد

این کجا بود دیگر...

گنگی این علامت " ؟ "

مان در خماری!

سوت بلبلی فرار از ندانستن ...............

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت   توسط دیدار |