![]() |
![]() |
|
|
بد تکان خورد روزگار خوش و خنده که صدای خنده پسرها و جیغ شادی دخترها خانه آقاجان را پر میکرد آقاجانی که دو سالی میشود که دیگر نیست مردی بزرگ برای همه روزها که شاید روزهای آخر را نمی شد تصور کرد آن چهار روز پشت شیشه های آی سی یو رفلکس لبهایش برای نوشیدن قطره ای آب. شاید لحظه های بدی را داشت وقتی مرتضی او را در خاک میگذاشت ... دیگر پرده ها برای او کنار رفته بودند شاید فریاد میزد رهایم کن بگذار بهروز و آزیتا که از بهشت به استقبالم آمدند را در آغوش بکشم ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه م م م م ر ت ض ی چه کسی میداند بلایی که به سر صدها هزار خانواده آورد از کجا شروع شد؟! پای کدامین کار را اینگونه در اوین تجربه می کند که من باور نمی کنم ماجرا همین باشد که پشت پرده خدا می داند چه برنامه هاست ردیف کردن عوامل با زانتیا و ماکسیما و سوناتا مقابل مسجد احمدیه که راه عبور و مرور ملتی را میبست از برای دام بود. حرمت شکست اینها بی آبرویی بود. مانند منگل های متجدد. ما که چیزی کم نداشتیم پس این عقده از کجا بود؟ بنیاد خانواده کم کم از همینجا برید مجلس ختم حاجی رحیمی را سبک کردی؟ میدانی؟ شب عزای دخترانش بیرون از خانه سبک کردی. نکردی؟ خدای حاج رحیمی بزرگ بود که حالا نیست تا این فضاحت را ببیند به هیچ کس رحم نکردی ... خوب میدانی ولی همه هنوز احمقند از برای تو ... خوب سواستفاده کردی و جولان دادی حالا هم میدانم به ریشهمه میخندیوقتی برایت گریه می کنند. دلم بهم میخورد. محمد زرد را میبینم که شاید روزهای آخر او هم باشد چرا؟ آن همه نعمت را چنین فنا کردی ... جوانی سرمایه عقل! جایگزینش شاید هپاتیت و شیشه باشد چه آمد بر سر خانواده ای که بچه های عیزاله حسرشان را می خوردند این هم پسرهایی که آبروی رحیمی را که با خون دل سالها جمع کرده یکهو بگا دادند روزگار بازی ها میکند کاش غم فراق آزیتا اولین و آخرین غم ما بود گاهی می اندیشی مرگ بدترین اتفاق یک زندگیست اما ... روزگار همیشه رنگ های جدیدی برای نمایان کردن به تو دارد کاش نوزاد نرگس ورق را برگرداند همانطور که نورا التیامی بود بر روی زخم های فراق. این روزها میبینم که همه پا میخورند پای کرده های خویش! هیچ کس آخر قصه ای که این دیوانه آغاز کرد نمی داند.... دعا می کنم برای آخرین بازمانده که شاید جبرانی شود برای مافات!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 آذر1387ساعت توسط دیدار |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تا آرامش ...
|
| پیوندها |
|
ویرژیل سمانه |
|
RSS
|