تبليغاتX
دادار و دست نوشته های دیدار
بگویید قار قار کنند

تلخی گلویم را میسوزاند

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت   توسط دیدار | 
آب چشمانم را تف می کنم

چشمان سبزش آرامم می کند. نفسی میگیرم "عمیق". پکی عمیق تر به سیگار میزنم تا چهره ساختگی زن اصفهانی

را ...  با دودش فنا کنم

خب. مرا در هم شکستی ؟ نه

کیف نارنجی آرامم می کند

بوسه های او آرامم میکند

صداقتش

مهربانی اش

اما کلامش چه؟

کلامش ویرانم کرد که او به از من است؟! می دانم که من نظیر ندارم

گاهی تلنگر هم تو میخاهی

خندیدم به تلخی

حسودی نکنید

دیگر دودی از سینه ام به حیات برنمی گردد... من فکر می کردم ... فقط!

در هم ریخت هر چه می اندیشیدم خب!

اما مرا دوست دارد خیلی

می دانم

ایمان دارم

به کیف نارنجی

همه میخواهند این روزها غیرتم را انگولک کنند

پایتان را از روی دم من بردارید

ناموس من فقط از آن من است

چپ نگاه کنید کورتان میکنم

دادار من ـ سعید من ـ خانواده من  و ... دوستان من

دهانتان را آب بکشید بعد ...سخن برانید تا باز هم سکوت کنم و آرام باشم

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت   توسط دیدار | 
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند

چون بخلوت می روند آن کار دیگر می کنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند

یا رب این نو دولتان را بر خر خودشان نشان

کاین همه ناز از غلام ترک و استر میکنند

صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت

قدسیان گویی که شعر حافظ از بر میکنند

 

این فصل را با من بخوان باقی فسانه ست

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 بهمن1387ساعت   توسط دیدار |